دانشجو…سرمايه اي كه به تاراج مي رود!

يكي دو روز پيش از دانشگاه با خانه تماس گرفته بودند تا براي جشن فارغ التحصيلي اطلاع رساني  كنند.اينكه اگر مايل به شركت در مراسم هستيد به كجا مراجعه كنيد و چه كنيد.در اين بين اتفاق قابل توجهي رخ داد كه نمي دانستم بايد به اين قضيه خنديد يا تاسف خورد.اولين سوالي كه در اين مكالمه پرسيده شد اين بود كه :»زهرا خانم ايران هستند؟»يا خير!و بعد با اطمينان از مثبت بودن پاسخ، آنچه كه بنا بود گفته شود اعلام شد.

شايد اين روزها شنيدن اين جمله چندان غريب نبوده و بسيار هم عادي باشد.اين روزها هرجا كه مي روي،با هركه صحبت مي كني از رفتن مي گويد و نماندن.اگر هم صنف خودمان باشد كه به دنبال گرفتن پذيرش و بورسيه است و در غير اينصورت به فكر جمع كردن پول و گرفتن اقامت  و احتمالاً اين سوال مسئول دانشگاه برگرفته از چنين سابقه ذهني اي بود و معلوم نيست قبل از من به چند نفر ديگر زنگ زده شده بود و پاسخ نه شنيده بود كه اين بار  …

هرچند مسئله ماندن ورفتن را به كنار گذاشته بودم،اما همزماني اين تلفن با حكم تعليق و احضار همزمان 50 تن از بچه هاي دانشكده برق دانشگاه علم و صنعت ،آن هم نه به دلايل سياسي – امنيتي كه صرفاً شركت در يك اردوي جمعي كه كاملاً خارج از دانشگاه صورت گرفته بود و به آن ربطي نداشت،اين سوال در ذهن من ايجاد شد كه آنها كه مسبب خروج بعضاً بالاجبار دانشجويان را فراهم مي كنند خود به تنيجه آن تا به حال فكر كرده اند؟ آنچه كه بيش از همه قابل توجه است نه تفكرات من كه ماندم و يا آنها كه رفتند بلكه سرزميني است كه هر روز با استعدادترينشان رخت سفر برميبندند و مسئولان اداره كشور با انكار اين مسئله اعلام مي كنند كه «فرار مغزها نداريم»!مي دانند چه مي كنند يا نه مانند تمام كارهاي اين چند ساله به تنها چيزي كه انديشيده نمي شود آثار و عواقب بعدي آن است!و البته شايد هم عمدي در كار باشد براي خارج كردن تمام آنان كه مي انديشند،و به راحتي هر سخني را نمي پذيرند.يا مي ماني و بايد بهاي فهميدنت را بپردازي …اگر هم اينگونه نمي خواهي راه باز است و جاده دراز.بهترين راه خلاصي از دست قشري كه مي توانند فكر كنند،انديشه اي را توليد كنند و يا در غني ساختن تفكرات جامعه سهيم باشند.حالا بماند هزينه اي كه در طي اين سالها از سرمايه اين كشور صرف رشد،تربيت،درس و دانشگاه اين استعدادها شده است.فردي كه حال كه هنگام به ثمر نشستن هزينه هايي است كه برايش شده،و مي بايست آنچه كه اندوخته در اين كشور به بار دهد راهي جز رفتن برايش باقي نمي ماند.

البته اين مسئله صرفاً مربوط به اين يك سال و بعد از وقايع سال گذشته نيست.خوب به ياد دارم دوستي را كه در ترياي دانشگاه و اتفاقا در حين شور و شوق انتخاباتي به ما مي خنديد و گله داشت از اقداماتي كه او را مجبور به تصميم براي سفر به خارج مي كرد. از بچه هاي برق بود و گله داشت از اينكه براي كار در فلان شركت دولتي بزرگ و معتبر ملزم به سركردن چادر است و بدون توجه به استعداد و خلاقيت او در پروژه ها به دليل نپذيرفتن اين شرط از كار در اين شركت بازمانده است.امروز و اين روزها هم كه به جاي خود…بهانه ها براي ايجاد بستر گرفتن چنين تصميم هايي چنان فراهم گشته كه فكر رفتن،اولين راه حل شده است.

شايد در نزاع بين اين ماندن و نماندن ها هنوز فاكتور تعيين كننده وجود داشته باشد  كه راي به ماندن دهد. باور به اينكه آزادي حق من است،هواي تازه در سرزمين مادري ام حق من است،اينكه در باورهاي ما پذيرفتن سخن زور هيچ جايگاهي ندارد اما اين ها هيچ كدام بي تدبيري سياست هاي اتخاذ شده در رابطه با خروج اين نيروهاي باارزش را توجيه نمي كند.صرف نظر از هزينه هاي مادي اي كه براي اين قشر صورت پذيرفته،سرمايه هاي معنوي اي كه تنها به دلايل بدفهمي ها ، كج سليقگي ها و انجصار طلبي عده اي از اين كشور خارج مي شود با هيچ چيز قابل جايگزين نخواهد بود.

اينها را گفتم نه بدان معنا كه آنها كه رفتند باوري و اعتقادي نداشتند.بحث بر سر اين مسائل نيست.اولويت بندي زندگي هر كس با ديگري و در برهه هاي گوناگون زندگي متغير است.كما اينكه تعريفي كه هر كس از زندگي براي خود دارد نيز متفاوت  و صد البته قابل احترام است. مقصدم تنها سياست بازاني است كه به بهاي چند روز بيشتر ماندن، نه تنها حق زندگي در سرزمين مادري را از كساني سلب مي كنند كه از به حراج گذاردن سرمايه هاي مادي و معنوي يك ملت هم واهمه اي ندارند!

*يكي از دوستان بعد از خوندن اين پست بهم گفت خودتو خيلي تحويل گرفتي،فرار مغزها و از ايران رفتنت و … ؛گفتيم جهت تنوير افكار عمومي اعلام كنيم ما نه نخبه ايم نه مغزمان مناسب براي فرار،بر حسب تقدير  به دانشگاهي رفت و آمد داشتيم كه بودند آدم هاي نخبه اي كه بار سفر بستند و...گفتيم به بقيه دوستان هم اعلام كنم كسي دچار سوء تفاهم نشود:)

دیدگاهی بفرستید یا یک دنبالک بگذارید: آدرس دنبالک.

دیدگاه‌ها

  • زورآبادنشین  در دسامبر 5, 2010 در 6:21 ق.ظ.

    باید می‌نوشتی:
    دانشجو…
    سرمايه اي كه به تاراج مي دهند!

  • عاطفه سادات  در دسامبر 7, 2010 در 11:10 ق.ظ.

    دانشجو
    متفكرش براي جرز ديوار خوب است
    و متوهمش براي مملكت داري و ….

    بيا و فقط ميرحسين بخواند 2 ام را بخوان !

  • حسین  در دسامبر 8, 2010 در 5:22 ب.ظ.

    اینها چون با سرمایه داری مشکل دارن کلا هر چی که سرمایه است رو بر باد میدن

    البته در مورد دانشجوها حرف زیاد است یعنی خیلی صفر و صدی داریم توی قشر دانشجو (جوان)

    • andishehmamnu7  در دسامبر 13, 2010 در 7:59 ق.ظ.

      درسته صفر و صدي داريم …درسته…اما در نفس عمل هيچ شكي نيست كه در هر حال اين مهاجرت ها به ضرر اين كشور تموم مي شه…(البته اگر منظور شما رو از صفر و صدي درست فهميده باشم)

      • حسین  در دسامبر 13, 2010 در 4:07 ب.ظ.

        نه من که با حرف شما موافقم / اما نظرم درباره دانشجوها و صفر و صدی یه چیزه دیگست

  • ام نخعی فر  در دسامبر 12, 2010 در 5:28 ب.ظ.

    با درود
    دوست عزیز من بیرون رفتن دانشجویان از مملکت دقیقن همون چیزیه که اقتدارگرایان میخوان
    اونها دقیقن همین رو میخوان تا عرصه برای جولان دادنشون باز باز باشه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.