بنا داشتم در رابطه با طرح هدفمند كردن رايانه ها مطلبي بنويسم…يكي نوشتم…مثل همه نوشته هايي كه تا به امروز در رابطه با اين طرح نوشته شده،از جهات گوناگون،سياسي و اقتصادي و اجتماعي بررسي شده و در اكثر آنها كه من خواندم همه در يك قول مشترك كه “طرح ،طرح خوبي است اما اجرا به اين شيوه يك اشتباه بزرگ است”…اما به اشتراك نگذاشتم!
اين روزها به غير از آنچه كه از اين طرح،مجريان آن و چگونگي اجراي آن سخن گفته مي شود،بعضاً از عكس العمل ها صنوف و فعالان تجاري هم اخباري ردوبدل مي شود،از اعتصاب آنها و باجي كه با عنوان مساعدت به آنها در مقابل سكوت و كوتاه آمدن داده مي شود،اما خبري از واكنش و عكس العمل مردم جز شلوغ شدن بانك ها و صف هاي طولاني عابربانك ها خبري نيست،نوشته اي به چشمت نمي خورد.و من مي خواهم از همين مردم بگويم.
مردم همين شهرهايي كه در آن زندگي مي كنيم. به هر جا كه مي روي،در اتوبوس،مترو،تاكسي كه مي نشيني،مكالمات را كه مي شنوي،غرزدن ها و ناراحتي ها را كه مي بيني دلت مي گيرد…اما نه به اين دليل كه توان اقتصادي مردم پائين آمده،مشكلات اقتصادي چه به روز اين مردم خواهد آورد و … كه بيشتر دلت از اين مي گيرد كه هنوز اين مردم دغدغه نان دارند نه دغدغه آزادي.مكالمات اين روزها ،حرفهايي كه بين اين مردم رد و بدل مي شود تو را جايي مي برد كه دليل سكوت اين يكسال و نه ماه را در مقابل اين همه بي عدالتي كه در حق فعالين سياسي ،اجتماعي و مدني شده است را مي فهمي.البته شايد هم كمي اميدوار شوي به اينكه شايد در مقابل كمبود آزادي و عدالت كسي اعتصاب نكرد،اما به خاطر پول گازوئيل و مرغ هم كه شده شايد صداي اعتراضي به گوش رسد.
اميدوار مي شوي به اينكه شايد ديگر دانشجو به تنهايي كتك نخورد،از درس و كار و زندگي عقب نيفتد،از زندگي ساقط نشود …چرا كه شايد كاميونداران،بازاريان و مردم عام جامعه هم در پرداخت هزينه سهمي داشته باشند.
اينها را گفتم نه كه فكر كني زياد از حد شيفته و غره درس و دانشگاه و چند كلاس سوادم،نه اينكه خود را عضو انسانهاي اهل فكر مي دانم و مردم را به هيچ نگاه مي كنم…نگاه مي كنيم… اما چه بپذيريم چه نه،چه بدانيم چه نه،ما هنوز مردماني داريم كه تا زمانيكه شكم شان سير و جاي خوابشان به راه است،ديگر هيچ غمي در زندگي ندارند… مي خواهد جنگ شود،انقلاب شود،اعتصاب شود…فرقي نمي كند.
و البته عده اي ديگر هم داريم كه آنقدر غم دارند كه غم نان و خواب در آنها گم است.
در گيرو دار فكر كردن به اين مردم،مردمي كه هر روز به دولت محتاج تر و وابسته تر مي شوند،مردمي كه بسيار زيبا با قصه هاي شهرزاد قصه گو،طي هزار و يكشب داستان هدفمندي آنچنان گيج شده اند و به هزار توي پر از بهام آن فرورفته اند،راه و رسم غريبي را مي بيني كه چه راحت به عادت تبديل مي شود!
“ الف:اموال و سرمايه هاي عمومي را براي تامين قدرت و پيشرفت شهوات فردي و جمعي مصروف مي نمايد و دست به دست ميان كسان خود مي گردانند و به مردم بخورونميري مي دهند آن هم در برابر هزاران كرنش و ستايش
ب:دين را با اميال و هوسهاي خويش تطبيق مي دهند و چيزهايي به نام دين در دين داخل مي سازند و مردم را از اصول و مباني دين كه معارض با قدرت هاي بي حدومرز است،منصرف مي سازند.
ج)عقول و تفكار را تحت فشار مي گذارند و از بروز استعدادها و بيداري مردم جلوگيري مي كنند و راه هاي شهوت و سرگرمي براي مردم باز مي كنند و اين سان با مردم معامله بنده و گوسفند مي كنند.”
اينها را مي خواني،آنچه را كه نه اين روزها كه ده ها سال پيش يك انقلابي روسفيد از خود به جا گذاشت.اينها سخنان طالقاني در مقدمه كتاب “تنبيه الامه و تنزيه المله ” علامه نائيني است كه در آن از قواي ملعونه اي به نام “استبداد ديني” سخن گفته است.
:” قواي ملعونه اي كه بعد از جهالت ملت از همه اعظم و علاجش هم به واسطه رسوخش در قلوب و از لوازم ديانت بودن از همه اصعب و در حدود امتناع است،همان شعبه استبداد ديني، كه عبارت است از ارادت خودسرانه كه مسلكين در زي سياست روحانيه به عنوان ديانت اظهار و ملت جهول را به وسيله فرط جهالت و عدم خبرت به مقتضيات كيش و آئين خود به اطاعتش وا مي دارند “.
آري…شايد از غم نان تا غم آزادي هنوز راه درازي در پيش باشد….شايد از امروز تا روزي كه حقوق مسلم اين مردم،توسط خودشان،غير از نان و آب،جايي هم براي آزادي برشمرده شود؛ بسيار فاصله داشته باشيم،تا روزي كه هدفمند كردن ها تنها و تنها هدفشان ارتقاء سطح انديشه اين مردم و نه سقوط آن باشد،اما اين را بداينم هدفمند كردن ها با تمام اشتباهاتش يك حسن داشت و آن اين بود كه باز هم نشانمان داد كه از كجا بايد شروع كرد.
روزنوشته های یک اصلاح طلب،حکایت سرزمینی است که در آن اگر چه آزادیخواهی محکوم،اصلاح طلبی مذموم و اندیشیدن ممنوع است! اما مردمانش می اندیشند،بنای اصلاح امور سرزمین خویش دارند و آزادی را طلب می کنند چرا که آن را حق خود می دانند،حقی که نه تنها برای خود که آن را برای همه می خواهند .
-
زهرا
-
بهشون سر مي زنم
- فرياد سكوت(نوشته هاي مريم قدس)
- فصل آگاهي
- كتابناك
- من هم يك آقازاده هستم
- مسيح علي نژاد
- مصائب آنا
- وب سايت عبدالعلي بازرگان
- یادداشتهای حمزه غالبی
- کامیار چایچی
- پنج پنجره
- پايگاه خبري-تحليلي ميزان خبر
- پرواز ابدی
- ام نخعی فر
- ایمایان
- بنياد فرهنگي مهندس بازرگان
- بسیجی سابق
- تلخ مثل عسل
- تورجان
- خانه كاريكاتور ايران
- دلبرانه
- دانشجو نيوز
- زورآبادنشين
- سیبستان
- سپيد و سياه
- سرشت،سروش سرنوشت
-
بایگانی
دیدگاهها
سلام.
برام عجیب بود که چطور بعد از مدت ها که هیچ جا نبودنم یه نفر که نمیشناسم اومده اون طرفا!!
ببخشید،مطلبتو نخوندم.
اساسا همه چیز تعطیله. آدم گاهی به جایی میرسه که نیاز داره یه عمر بیخیال باشه.
خداحافظت.
1)یادم میآد زبان انتخابات یکی از صحبتهای میر ما این بود که تا زمانی که مردم مشکلات معیشتی داشته باشند به چیز دیگه ای نمیتونن فکر کنند
2)یک استاد فلسفه چند سال پیش میگفت علت اینکه مردم اهل مطالعه نیستند و به فلسفه و این جور رشته ها علاقه ای ندارند اینه که مردم تو حل مشکلات اولیشون (4مورد)دچار مشکل هستن
نوشته های آقای طالقانی بسیار زیبا بود ـ در مورد هزینه دادن هم با نظرتون مخالفم
شما با اين حرف من مخالفيد كه “هميشه فقط يك سري از مردم جور همه رو مي كشند”؟”همه تمايل به دادن هزينه ندارند و يا اصلاً براشون فرقي نداره كه اطرافشون چي مي گذره”؟
چرا كه شايد كاميونداران،بازاريان و مردم عام جامعه هم در پرداخت هزينه سهمي داشته باشند.
با این مخالفم ، توقع داشتن
كاميوندارها،بازاري ها در اين يك سال و نيمي كه گذشت چه همراهي اي كردند؟!اين همه تو اوج حوادث سال گذشته صحبت از اعتصاب بازاري ها رو داشتيم …شما چيزي ديديد؟
حرف من ،حرف داشتن توقع و اينكه بايد انجام مي دادند و ندادند نيست!اينكه بايد حتماً كاري مي كردند چون نكردند،حالا فلان اند و بسان…حرف من اين بود كه شايد حالا به واسطه درد نان هم كه شده آنها هم صداشون در بياد!!بازاري هاي ما نه مثل سابق (30 سال پيش)همراه و همگام مرجعيت اند نه با … هيئت موتلفه به اندازه كافي رو بازار تسلط داره براي اين جور فعاليت ها…(البته بازار مناطقي مثل كردستان،نجف آباد و يا حتي بخشي از اصفهان شايد از اين قاعده مستثني با شه)…
ما از كسي توقع نداريم و نخواهيم داشت…اين سرزمين متعلق به همه ما است…سهم خواهي هم معني ندارد…اين تحليلي بود كه عقل ناقص من از اطراف برداشت كرده بود…و يقيناً درست . 100% هم نيست…امري است نسبي
شما فایل کتاب سازگاری فرهنگی بازرگان رو دارید؟
منظورتون از سازگاري فرهنگي همون “سازگاري ايراني”؟
در حال حاضر نه متاسفانه اما قراره يك سري فايل تو اين هفته به دستم برسه،اگر احياناً اين كتاب هم بود،حتماً مي فرستم براتون.